رادینرادین، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 13 روز سن داره

نفس مامان و بابا

خاطره ی قشنگ

1391/6/8 18:47
نویسنده : مامان شادی
181 بازدید
اشتراک گذاری

فرشته ی قشنگم.

٨ شهریور ١٣٩٠ دقیقا ١ سال پیش مثل امروز رفتم دکتر و تاریخ زایمانمو برام مشخص کرد.خانم دکتر ابراهیمی که از همین جا ازشون تشکر میکنم تاریخ و برام ٢٨ شهریور ٩٠ مشخص کرد. وای چه روزایی بود. چقدر دیر میگذشت. هر روز لحظه شماری میکردم تا تو فرشته ی قشنگمو تو بغلم بگیرم.

الان خدارو صد هزار بار شاکرم که تو رو به من داده. و من رو لایق مادر شدن. پارسال به همین مناسبت که فقط ٢٠ روز مونده تا لحظه ی دیدار رفتیم با بابایی کیک گرفتیم و رفتیم پیش مامان منیر و بابا فریدون. چقدر دلم تنگ شده برای اون روزا. برای تکونات. سکسکه کردنات. قلمبه شدنت. تا یکم تکونات کم میشد میمردم و زنده میشدم . اما الان پیشمی. همیشه همیشه. خیلی میخوامت عزیزم. الانم مثل پارسال دقیقا ٢٠ روز مونده تا ا سالگیت.پسر نازنینم فردا داریم میریم شمال پیش مامان شمسی و بابا حسن. اونجا میخوایم برات یه تولد کوچولو و یه دندونی بگیریم. اخه مرواریدات که در اومد پیش اونا نبودیم.امیدوارم بهت خوش بگذره گلم. اما از الان غصم شده برای واکسنت.خدا کنه اذیت نشی. آخه مادر من طاقت مریض شدن و ناراحتی تو رو ندارم. اما چاره نیست باید واکسنو بزنیم. ایشالا که  اصلا اذیت نمیشه.

عشقمی کوچولوی نازم.

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)